بهار چل رود بي بهار نشود
۱۳۹۱/۱۲/۱۹ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

سلامي پر از ارمغان سلامتي براي دوستداران چل رود زيبا. سلام به گرمي آفتاب تازه جان گرفته اسفند ماه. بوي بهار مي آيد. بوي سرزندگي و نشاط و باز جلوه قدرت حق تعالي است بي چون و چرا. گوش فرا دهيد تا بشنويد صداي قدمهاي مبارك بهار را. گامهاي آرام بر روي برف زمستان .

زمستان خسته از توقف. ايستادني سه ماهه با قدرت سرما و سوز باد. بهار آرام و پاورچين دارد سفره زمستان را جمع مي كند و آن را به سفري 9 ماهه مي فرستد. 9 ماه كه در آن هويت ها شكل مي گيرد ...الغرض زمستان مي رود و بهار مي آيد با سينه اي ستبر ، دف زنان و هلهله كنان. واي كه چه غوغايی است اينجا. شكوفه هاي سپيد و نارنجي، بازي نسيم و برگ نو و شكوفه ها و صداي نرم پاي آب در مسير پاك نشده رودخانه ها.. پرندگاني كه مست از بوي بهار به اين طرف و آنطرف مي روند شاخه جمع مي كنند و لانه مي سازند ؛ بهار مي آيد. روزگار كارش را به درستي انجام مي دهد. بهاري نديديم كه شكوفه نداشته باشد بهاري نديديم كه صداي غرش ابر و باران پر طراوت نداشته باشد و بهاري نديدم كه بهار نباشد. تا اينجا بهار خوبي را در حق من و تو  فرزند پاك چل رود تمام كرده است. اما.....

 اما ما چه مي كنيم در اين نو شدن، در اين از خواب بيدار شدن، در اين رها شدن از بند سرماي  زمستان و پناه آوردن به گرماي زندگي بخش بهار؛ و چه مي كنيم اول در حق قلبمان و بعد در حق خاك پاك چل رود.

واي كه چه كرديم با آن همه سرسبزي. واي كه چه شد آن همه كشاورز بيل به دوش و مادران سماور به سر. چه شد ورزا و اسب و قاطر. چه مي شود اگـر همتي كنيم و زمينهامان را آباد كنيم. چه مي شود اگر افق نگاهمان دگر زمين هاي خشك شده و بدون زراعت تپه سر و عوار و ونّا و... نباشد.

نقدي است منصفانه اول به خودم و بعد به همه آنهاي كه روزگار را سخت گرفته اند. مگر نه اينكه روستا با طبيعت روستا مي شود مگر جز اين است كه صبح روستا بايد پر باشد از صداي گاو و گوسفند... پس چه مي كنيم ما با اين همه ادعا. بچه هاي شهر نشين و متمدن كمي همت مي خواهد كمي بايد از تن آسايي خارج شويم و به فرياد روستا برسيم به صداي زجه ی شاخه هاي شكسته و زمين هاي شخم نخورده ، به صداي ناله ی جوي هاي تميز نشده و صداي خشم آب هــراز كه ديگر راه رفتش بسته شده گوش فرا دهيم و عبرت بگيريم.

دو پيشنهاد :

1. بستر رودخانه جاي مناسبي براي كاشت درختان تبريزی می باشد كه از چند نظر شایسته اهميت است. اول اينكه اين درختان نياز مبرم به آب دارند و از آنجايي ما سرمان شلوغ است!!!!!!؟ و فرصت رسيدگي به آنها را نداريم طبيعت خود نگهبان آنهاست و دوم اينكه طول رودخانه بسيار زياد است و تعداد درختي كه كاشته مي شود هم نماي زييايی به آن مي دهد و هم از نظر اقتصادي براي روستا بصرفه است. نگران بهره برداري غير مجاز نباشيد وقفش مي كنيم.

2. همه عاشقان چل رود كه اكنون در شهر ها زندگي مي كند تا حدودي دستشان به دهنشان مي رسد و مي توانند حتي يك بره يا گوسفند هم كه شده خريداري كنند. با يك جمع و ضرب ساده و با در نظر گرفتن جمعيت خانواري روستا مي بينيد كه روستا داراي گله بزرگي از گوسفندان مي شود كه اين هم براي خودش فوائدي دارد اول آنكه گذشته زيباي چل رود دوباره زنده مي شود دوم اينكه كه مراتع كوهستاني روستا به تاراج گوسفندان ده همسايه نمي رود؛ و سوم اينکه بعد از گذشت چند سال هر خانواري داراي چند بره يا گوسفند است و مهمتر از همه اينكه اشتغال زايي براي حداقل دو نفر از جوانان روستا خواهد شد.

راه دور نيست ، فرصت هست. همتي بايد تا آباد شود تن خسته پر اميـــد.



:: موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه هــا
نگــاره ای از امامـزاده عبدالله
۱۳۹۱/۱۲/۱۴ | نوشته ‌شده توسط محمـد جمشیدی | ( )





* این نگــاره در کیفیت بالا هم ارائـه شده، روی آن کلیـک کنید *



:: موضوعات مرتبط: بخــش مـذهبـــی، گـالــــری تصــــاویر
:: برچسب‌ها: پوستــر, امامزاده عبدالله
چکــامه ای در وصف روستا
۱۳۹۱/۱۲/۰۸ | نوشته ‌شده توسط محمـد جمشیدی | ( )

روستـایی می شناســم در میــان کـــوه نور

مــردمــــان با مــحبت دارد و سنــگ صبــــور

او میــــان کــوه البـــرز خـــودنمـایی می کند

هــرکه باشد اهل دل ، او  دلــربایی می کند

نام آن چـل رود باشـد خــاندانش شهـــر نـور

مــأمــن مـــــــــــردان دانا و زنـان پرغــــــــرور

در میـــانش باصفـــا مـردم ، همه اهل تلاش

با خـــدا اهل نمـــاز ، دنبـال امـــرار معـــــاش

گـر بیایی روستای چل رود و تماشایی کنــی

همــرهت گــــردد هزاران خاطـــــرات ماندنی

یالیغلــــــد و منبـــــرا و نازر و تپـه ســـــــــری

اسب تخته ، اوعـــرو ، زرکن همــه جا دیدنی

دریوک زیبــــــــا نگیــــــن مـــــــــرتع ناذر بـود

همچـــو این دریاچــه درجایی کم و کمتر بـود

اعظمـــــــی دارد تمنـــــا از خــدای عـــالمین

رحــــم وا دارد همـــی بر مـردم این سـرزمین


شعـــر زیبا سروده ی آقای جعفــر اعظمـی ؛ معلـم خوب و مهربان روستای چل رود

... درود و سپاس از استـــاد اعظمـی ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه هــا
نگــاره زمستان 1391 - شماره دو
۱۳۹۱/۱۲/۰۳ | نوشته ‌شده توسط محمـد جمشیدی | ( )
   

   

   

    

 ثبت نگـاره ها از آقـای حبیب اله فخــرایی

* نگــاره ها در کیفیت بالاتر هم ارائـه شده، روی آن کلیـک کنید *



:: موضوعات مرتبط: گـالــــری تصــــاویر